میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد...کتابى است که به سوى تو فرو فرستاده شده است، پس نباید از آن تنگدلى یابى، تا بدان هشدار دهى، و پندآموزى براى مؤمنان باشد.

سوره اعراف. آیات اول و دوم

هو الاول


امسال هم توفیق شد و یک افطار، مهمان رهبر عزیز انقلاب بودیم. این بار البته با کارویژه‌ی مشخص ِ حاشیه‌نویسی.  همراه با چشیدن طعم لذت‌بخش هم‌سفره‌شدن با مردی که خوب بودن از چشمانش می‌بارد.


حاشیه‌نگاری من از افطاری امسال دانشجویان با رهبر عزیز انقلاب

۱ نظر ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۲
محمدصالح سلطانی

هوالحی


تجربه غریبی است اعتکاف. خالص، ناب، چندلایه و البته دوست داشتنی. بیرون که بیایی، سبکی را روی دلت حس خواهی کرد، چه وقت دعای ام داوود اشک ریخته باشی، چه نه..


روایتی که در میانه اعتکاف نوشته ام، تقدیم به شما:

اعتکاف نامه

۲ نظر ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۲
محمدصالح سلطانی

سلام

با آرزوی بهترین ها در سال جدید....


این، روایت اولین حضورم در ورزشگاه آزادی است. روایتی که نیمه‌شب هشتم فروردین نوشتمش. روایتی که خواسته‌ام شور و شوق شیرینی که از حضور در ورزشگاه داشتم را در آن به تصویر بکشم:

http://yon.ir/7XLuw


پس نوشت: اگر وبلاگ را دیر به دیر به روز می کنم، علت مشخصی دارد: شوق من برای نوشتن، به کانال دیگری منتقل شده و حالا یکی از نویسندگان همکار خبرگزاری دانشجو  SNN.IR  هستم. بیشتر آنجا می نویسم و برای همین، کمتر به اینجا می آیم.

۳ نظر ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۰۵
محمدصالح سلطانی
به نام خدا

1- روز یکشنبه 14 آذر، علی مطهری به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه شریف، برای بزرگداشت روز دانشجو به دانشگاه ما آمد. در خلال نظرات سیاسی تند و تیزش،  در پاسخ به سوال دختر بدحجابی که می خواست مواضع فرهنگی مطهری را در تعارض با مواضع سیاسی اش قرار دهد، مردانه ایستاد و ذره ای از اصول اعتقادی خود عدول نکرد و در جلسه ای که دختر محجبه در آن به ندرت دیده می شد، با اشاره به آیاتی از سوره نور، از حجاب و تمامی احکام اسلام در حوزه روابط زن و مرد دفاع کرد. در دل، بسیار ستایشش کردم بابت این اعتقادات شجاعانه که تحت تاثیر هیج فضایی قرار نمی گرفت. تصمیم گرفتیم از این مواضع شجاعانه و فرهنگی دکتر، تقدیر کنیم، تا بداند در این مسیر تنها نیست و ما، با وجود اختلافات سیاسی، در فرهنگ با او هم جبهه هستیم...

2- حاصلش شد این نامه

که روز دوشنبه 15 آذر منتشرش کردیم ،

3- علی آقا، یک هفته بعد، یکشنبه 21 آذر ، پاسخ مان  را داد. نامه مان را «پرمغز» خواند از لحن ناصحانه و مشفقانه اش تشکر کرد.


- این تجربه را به اشتراک می گذارم، تا در هفته وحدت، همه ما اندکی در رفتارهایمان تامل کنیم، نقاظ اشتراک را پررنگ ببینیم و افتراقات را کمرنگ. دست دوستی بیشتر بدهیم و مشت دشمنی را، جز برای دشمنان قسم خورده مان، بلند نکنیم. یاد بگیریم بیشتر جذب کنیم و کمتر دفع. یاد بگیریم «رحمه للعالمین» را ، نه برای عالم، برای همین خاک خودمان، تا حد توان، عملی کنیم....



۲ نظر ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۱
محمدصالح سلطانی

هوالحکیم


هیچ برنامه‌ای نداشتم برای رفتن. نشسته بودم بعد مدتها به دیدن یک مسابقه فوتبال خارجی: آرسنال-منچستر؛ که «محمد آقا» زنگ زد و گفت که کسی نیست برود برای حاشیه‌نگاری مراسم عزاداری فردای بیت. تو می روی؟ قبول کردم ، میهمان بیت رهبری شدم. همچنان عمیقاً معتقدم حضور در بیت رهبری به شانس و اقبال  و بخت و این چیزها ربطی ندارد و حضور در محضر رهبر دوست داشتنی‌مان، دعوتی است! خداراشکر می‌کنم بابت این دعوت و دعوت‌تان می کنم به خواندن حاشیه‌نگاری‌ام از مراسم روز اربعین: عزاداری هیات‌های دانشجویی در حضور رهبر معطم انقلاب: یکشنبه 30 آبان 1395

۰ نظر ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۷:۵۸
محمدصالح سلطانی

هوالحی


سه شنبه ای که گذشت، یک رور خاص بود برایم. مجری مراسم «تجلیل از خانواده شهدای مدافع حرم» انجمن اسلامی مستقل بودم. نفس به نفس شدن با خانواده این عزیزان حقیقتا افتخار بزرگ و تجربه عمیقی بود برایم. خاطره ام از این روز دوست داشتنی را قلمی کردم و بروبچه های snn  هم خداراشکر بدون اصلاحات نشرش دادند.... امید آنکه توفیق شاد کردن دل این خانواده های بزرگ، بیشتر نصیبمان شود.


متن را از اینجا می توانید بخوانید.


۱ نظر ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۱
محمدصالح سلطانی
هوالحق

سلام، عزاداری های قبول ان شا الله.

 این گزارش ِمثلا جامعه شناسانه را، برای snn  نوشته بودم. درباره هیئات مذهبی، و رویش جدیدی که با هیات امام صادق در حال شکل گیری است.

التماس دعا.
۰ نظر ۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۲:۰۵
محمدصالح سلطانی

هوالحی


«فروشنده»را دیدم. تقریباً مطابق انتظارم بود. فقط کمی مهیّج تر و بسیار درگیر کننده تر!

یادداشتی نوشم که در snn کار شد. برای افزایش تعداد کلیک هایش(!)، پیشنهاد می کنم یادداشت را از اینجا بخوانید:


متن یادداشت  در خبرگزاری دانشجو


۰ نظر ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۵۵
محمدصالح سلطانی
۱ نظر ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۲۹
محمدصالح سلطانی

للحق


بعضی وقتها، به دلیلی که نمی دانی چیست، خاطراتی که نمی دانی چرا، در وضعیتی که نمی دانی چطور به سراعت می آیند! حکایت بیرون آمدن این یادداشت از زیر خروارها خاطره هم به همین  اندازه بی زمینه بود....


***

دو شماره «میدان انقلاب» چاپ کرده بودیم. اولی، یک پرونده ی مفصل و خلاف جریان درباره فیلم آخر مجید مجیدی بود که خیلی چسبید،خاصه مصاحبه اش. و دومی یک شماره جامع که تیتر یک ش، سخنان اوباما در مجمع عمومی 2015 سازمال ملل بود و تیتر دوم ش، متنی در تمجید از «خنده های غنی شده»ی خندوانه! برای شماره سه، سرمقاله را مقرر شد من بنویسم. موضوعش؟ سخنرانی آقا در جمع عزیزان نیروی دریایی. سخنانی صریح و البته مهم.

سرمقاله را نوشتم؛ دوستان خواندند، یکی از دوستان آمد و تا ساعت 19 نشست درباره ش صحبت کردیم و نظر داد. آخرش؟ چاپ نشد. گفتند زیادی نرم و اعتدالی است و خیلی طرف دولت را گرفته....این شد اولین متن سانسور شده ی من!

***


پس نوشت: به بسیج دانشجویی خیلی نقدها می شود کرد، خیلی آسیب ها هست که می شود بررسی کرد  و خیلی چالش ها که همگی قابل صحبت اند. شاید روزی، مفصل از تجربه یکساله ام در «بسیج دانشجویی» بنویسم.

با همه اینها اما،به نظرم یک بسیجی می ارزد به صد دانشجوی بی خیال که آمده اند مدرک بگیرند و بروند. همین که دغدغه دارند و حرف می زنند و کار می کنند و تا آخر شب می مانند دانشگاه که «گفتمان سازی» کنند، حتا اگر موفق نمی شوند، بسیار قابل احترام است.

پس نوشت 2: امسال از فضای تشکل ها دور نیستم. رفته ام تشکلی که «استقلال» دارد و به این استقلال «افتخار»می کند. ضعف و اشکال و سیاست زدگی و سطحی نگری کم نیست در همین تشکل جدید ما، اما خب قابل کار است و ظرفیت خوبی دارد. حداقلش این است که کسی مطلبت را به خاطر زیادی اعتدالی بودن ،سانسور نمی کند!



۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۰
محمدصالح سلطانی