میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد...کتابى است که به سوى تو فرو فرستاده شده است، پس نباید از آن تنگدلى یابى، تا بدان هشدار دهى، و پندآموزى براى مؤمنان باشد.

سوره اعراف. آیات اول و دوم

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

للحق


بعضی وقتها، به دلیلی که نمی دانی چیست، خاطراتی که نمی دانی چرا، در وضعیتی که نمی دانی چطور به سراعت می آیند! حکایت بیرون آمدن این یادداشت از زیر خروارها خاطره هم به همین  اندازه بی زمینه بود....


***

دو شماره «میدان انقلاب» چاپ کرده بودیم. اولی، یک پرونده ی مفصل و خلاف جریان درباره فیلم آخر مجید مجیدی بود که خیلی چسبید،خاصه مصاحبه اش. و دومی یک شماره جامع که تیتر یک ش، سخنان اوباما در مجمع عمومی 2015 سازمال ملل بود و تیتر دوم ش، متنی در تمجید از «خنده های غنی شده»ی خندوانه! برای شماره سه، سرمقاله را مقرر شد من بنویسم. موضوعش؟ سخنرانی آقا در جمع عزیزان نیروی دریایی. سخنانی صریح و البته مهم.

سرمقاله را نوشتم؛ دوستان خواندند، یکی از دوستان آمد و تا ساعت 19 نشست درباره ش صحبت کردیم و نظر داد. آخرش؟ چاپ نشد. گفتند زیادی نرم و اعتدالی است و خیلی طرف دولت را گرفته....این شد اولین متن سانسور شده ی من!

***


پس نوشت: به بسیج دانشجویی خیلی نقدها می شود کرد، خیلی آسیب ها هست که می شود بررسی کرد  و خیلی چالش ها که همگی قابل صحبت اند. شاید روزی، مفصل از تجربه یکساله ام در «بسیج دانشجویی» بنویسم.

با همه اینها اما،به نظرم یک بسیجی می ارزد به صد دانشجوی بی خیال که آمده اند مدرک بگیرند و بروند. همین که دغدغه دارند و حرف می زنند و کار می کنند و تا آخر شب می مانند دانشگاه که «گفتمان سازی» کنند، حتا اگر موفق نمی شوند، بسیار قابل احترام است.

پس نوشت 2: امسال از فضای تشکل ها دور نیستم. رفته ام تشکلی که «استقلال» دارد و به این استقلال «افتخار»می کند. ضعف و اشکال و سیاست زدگی و سطحی نگری کم نیست در همین تشکل جدید ما، اما خب قابل کار است و ظرفیت خوبی دارد. حداقلش این است که کسی مطلبت را به خاطر زیادی اعتدالی بودن ،سانسور نمی کند!



۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۰
محمدصالح سلطانی



حدود ده بیست نفر از دانشجویان، قید افطار را زده‌اند و غرق تماشای آقا پای سفره‌ی افطار شده‌اند. این،می‌تواند نزدیک ترین برخورد یک انسان با ماه در تمام عمرش باشد. من هم  افطارم که تمام می‌شود، برای رویت ماه کنار سفره ی ایشان می‌روم.طولی نمی‌کشد که محافظین، آقا را احاطه می‌کنند و می برند به سمت سکّو برای ادامه‌ی سخنرانی!



۳۷ نظر ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۲
محمدصالح سلطانی

به نام خدا

روایتی از دیدار با یک خانواده ی قهرمان

ستاره‌ی دوران بی ستاره

 

ایستاده ایم در کوچه ای که منتهی می شود به آپارتمانی ساده،جایی در حوالی ِ میدان آزادی. منتظریم تا چند نفرِ باقی مانده هم برسند. با آنها، تعدادمان از سی نفر هم بیشتر می شود! تقریباً تمام فضای کوچه را اشغال کرده ایم. حضورمان در این ساعت و با این تعداد، بدیهی است که ساکنین کوچه‌ی دوازدهم را متعجب خواهد کرد!


۱ نظر ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۰
محمدصالح سلطانی

قدرش را باید دانست. تعطیلات در اوج سرمای عمیق، نعمت گرانبهایی است که دانشگاه، ارزانی ِ  دانشجویش می کند. 


روزهای خوبی است تعطیلات زمستانی.فرصتی برای استراحت، انجام کارهای عقب افتاده ی ایام امتحانات، سریال دیدن و خواندن و نوشتن. و البته در کنار همه ی اینها؛ فکر کردن به آنچه پیش رویم است و آنچه رو به رویم قرار دارد.


یکی دو دغدغه ی به نسبت عمیق به سراغم آمده که ظرفیت به گند کشیدن تعطیلات را دارند. اما نخواهم گذاشت. با خواندن،با نوشتن، با رفتن به جلسات «روزنامه شریف» و سر زدن به معلم های قدیمی،با رفتن به جلسات «مکتب الرضا» که تقریباً تنها جایی است که همه ی خاطراتم از آن، سفید است. با ایستادن در صف فیلم های جشنواره،دست در جیب و کلاه به سر و یخ زده از سرما.چه باک؟ تعطیلی انگار آب سردی باشد بر پیکره ی تمام دغدغه های ناخوش؛ ویرانشان می کند. تعطیلات، سرمای شدید ِ هوا در صف شلوغ جشنواره را هم آب خواهد کرد .می دانم. تعطیلات، سرمای غرور مدعیان ِ خط امام ِ رخنه کرده در بسیج شریف را هم آب خواهد کرد، می دانم. تعطیلات، یخ ِ تمام دغدغه های سرد را آب خواهد کرد، می دانم.


البته که من، نه به تعطیلات، که به خدای آفریننده ی تعطیلات، ایمان دارم....


#دلنوشت

#شرح_حال

#الکی_مثلا_بلاگ_هم_هشتگ_میگیرد_دو_نقطه_دی

۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۲۷
محمدصالح سلطانی

می گویند «شریف»دبیرستان است. نمی توانم نپذیرم اما امسال همین دانشگاه «دبیرستان طور» مراسم شانزده آدرش مهم ترین و شاید از جهاتی پر التهاب ترین مراسم روز دانشجوی کشور بود. در حضور مهم ترین مقام اجرایی کشور، رییس جمهور!


من، به عنوان یکی از حدود چهل دانشجویی که به عنوان «انتظامات»مسول تامین نسبی امنیت سالن بودند، در آن مراسم حضور داشتم. و دقیقا مامور انتظامات بخشی از سالن بودم که تقریباً ملتهب ترین قسمت بود و کارش به ریخته شدن خاک گلدان های زینتی هم کشید...


این گزارش را برای «روزنامه شریف» نوشتم. شد تیتر یک شماره ی 674 ش. البته آنجا کامل منتشر نشد به دلیل کمبود جا. اینجا نسخه ی کاملش را میگذارم. به امید آنکه خاطره ام از یک روز پرهیجان و جذاب را ابدی کند! 


۳ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۰:۰۲
محمدصالح سلطانی

یا حق

سلام

پس از مدتها دوری، قصد کرده ام دستی به سروگوش اینجا بکشم. اولین قدم هم ، بازنشر مطالبم برای «میدان انقلاب»در اینجاست:حداقل کاری که می توانم بکنم.


این را به افتخار جنبش 72 ساله ی دانشجویی نوشته ام. داغ داغ است. هنوز نشریه اش در نیامده....

انشالله که روزگار خوبی در انتظار همه ی ما باشد...


۰ نظر ۱۲ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۰
محمدصالح سلطانی

هوالحی


درگیر یکی از جدی ترین پروژه هایم هستم: سامان دادن به نشریه ی بسیج دانشجویی شریف. نشریه ای که مدتها رکود و یکنواختی بر آن جاری بود و حالا به لطف خدا و تلاش دوستان، نشریه ای متفاوت شده. تا آن حد که شماره اولش توسط سعید جلیلی تقدیر می شود و معاون فرهنگی ِ دانشگاه (آن هم در دولت روحانی!)پس از دوشماره نامه تقدیر آمیز می فرستد برایش.


«میدان انقلاب» حالا یکی از جدی ترین دغدغه های غیردرسی م است. تلاش می کنیم آن را به نشریه ای محبوب و جذاب تبدیل کنیم که البته قرار است انقلابی باشد. نه چپ نه راست. انقلابی. همان طور که بسیج باید باشد...


با هم در ارتباط باشیم:



ایمیل میدان انقلاب:enqelabsq@gmail.com

کانال میدان انقلاب در تلگرام


۵ نظر ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۲:۴۴
محمدصالح سلطانی

هوالقادر


این هم قسمت دوم حکایت من و راهیان نور...


۴ نظر ۱۱ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۵۳
محمدصالح سلطانی

هوالحی


اولین متن 94ای ام را،همراه با ضمیمه تبریکات فراوان به مناسبت رسیدن سال نو و بهار، اختصاص می دهم به روایت ِ نسبتاً مفصلی که از اردوی خاص «راهیان نور» دارم. در آخرین روزهای زمستان93،به همراه رفقای دانشگاه و در قالب کاروان اردوی راهیان نور دانشگاه شریف،راهی مناطق عملیتانی خورستان شدیم. بی راه نیست اگر بگویم سال من،چند روز قبل از اول فروردین،در جنوب تحویل شد. در شزحانی. در طلائیه. در شلمچه....


متن،طولانی ست. دو قسمتش می کنم و بنایم بر این است که قسمت دوم را هم پیش از اتمام تعطیلات بگذارم اینجا....


۱ نظر ۰۹ فروردين ۹۴ ، ۱۵:۰۷
محمدصالح سلطانی

هوالمدبر


بگذریم..


دانشگاه ما، ویژگی های خاص و منحصر به فردی در میان دانشگاه های تهران دارد.

۲ نظر ۲۴ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۰۴
محمدصالح سلطانی