میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد

میم،صاد

الف لام میم صاد...کتابى است که به سوى تو فرو فرستاده شده است، پس نباید از آن تنگدلى یابى، تا بدان هشدار دهى، و پندآموزى براى مؤمنان باشد.

سوره اعراف. آیات اول و دوم

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

للحق


بعضی وقتها، به دلیلی که نمی دانی چیست، خاطراتی که نمی دانی چرا، در وضعیتی که نمی دانی چطور به سراعت می آیند! حکایت بیرون آمدن این یادداشت از زیر خروارها خاطره هم به همین  اندازه بی زمینه بود....


***

دو شماره «میدان انقلاب» چاپ کرده بودیم. اولی، یک پرونده ی مفصل و خلاف جریان درباره فیلم آخر مجید مجیدی بود که خیلی چسبید،خاصه مصاحبه اش. و دومی یک شماره جامع که تیتر یک ش، سخنان اوباما در مجمع عمومی 2015 سازمال ملل بود و تیتر دوم ش، متنی در تمجید از «خنده های غنی شده»ی خندوانه! برای شماره سه، سرمقاله را مقرر شد من بنویسم. موضوعش؟ سخنرانی آقا در جمع عزیزان نیروی دریایی. سخنانی صریح و البته مهم.

سرمقاله را نوشتم؛ دوستان خواندند، یکی از دوستان آمد و تا ساعت 19 نشست درباره ش صحبت کردیم و نظر داد. آخرش؟ چاپ نشد. گفتند زیادی نرم و اعتدالی است و خیلی طرف دولت را گرفته....این شد اولین متن سانسور شده ی من!

***


پس نوشت: به بسیج دانشجویی خیلی نقدها می شود کرد، خیلی آسیب ها هست که می شود بررسی کرد  و خیلی چالش ها که همگی قابل صحبت اند. شاید روزی، مفصل از تجربه یکساله ام در «بسیج دانشجویی» بنویسم.

با همه اینها اما،به نظرم یک بسیجی می ارزد به صد دانشجوی بی خیال که آمده اند مدرک بگیرند و بروند. همین که دغدغه دارند و حرف می زنند و کار می کنند و تا آخر شب می مانند دانشگاه که «گفتمان سازی» کنند، حتا اگر موفق نمی شوند، بسیار قابل احترام است.

پس نوشت 2: امسال از فضای تشکل ها دور نیستم. رفته ام تشکلی که «استقلال» دارد و به این استقلال «افتخار»می کند. ضعف و اشکال و سیاست زدگی و سطحی نگری کم نیست در همین تشکل جدید ما، اما خب قابل کار است و ظرفیت خوبی دارد. حداقلش این است که کسی مطلبت را به خاطر زیادی اعتدالی بودن ،سانسور نمی کند!



۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۰
محمدصالح سلطانی

به نام خدا

درس های هفت اسفند



انتخابات هفتم اسفند،برای همه ی ناظران،تحلیلگران و مجریان ِ سیاست در ایران یک «شوک»بود. رای حیرت آور ِ فهرست امید در تهران و اکثر شهرهای بزرگ کشور، پررنگ ترین نشانه بود برای یک دگردیسیِ فرهنگی بزرگ  که ایران ِ پس از انقلاب را فراگرفته است. در کنار آن، تلاش برخی از جریانها برای ایجاد دوقطبی ِ «انگلیسی-ضد انگلیسی» در انتخابات و شکست کامل این سناریو نیز خبر از یک رویارویی بزرگ، و تقابلی جدی در سپهر سیاست می داد. جناح «امید»،که می توان آن را ملغمه ای از اصلاح طلبان،حامیان دولت و اصولگرایانِ جداشده از بدنه‌ی جریان خود دانست، با کسب چیزی حدود 90 کرسی در دور اول انتخابات، وزن سنگینی در مجلس دهم یافته است. اصولگرایان نیز اگرچه در شهرهای بزرگ شکست سنگینی خورده اند اما به دو اتفاق دلخوش اند؛ اول پیروزی در شهرهای کوچک و استان های کمتر توسعه یافته و دوم، ادعای کاهش مشارکت قشر «مستضعف»در انتخابات هفت اسفند که می تواند تا حدی شکست آنها را نه حاصل ریزش آرا، که حاصل سکوت آرا ارزیابی کند. همین دو موضوع که اصولگرایان را تا حدی آرام کرده، اصلی ترین بلایِ جان آرمان های انقلابی خواهد بود که 37 سال قبل، در سایه ی مشارکت مردم و همراهی نخبگان و به رهبری ِ عالمی مردمدار به پیروزی رسید....

مرحله ی دوم انتخابات سرنوشت ساز ِ مجلس دهم در پیش است و حالا،دوماه پس از آن اتفاق مهم،فرصت خوبی است برای نگاه کردن به گذشته‌ی نزدیک و آن چه بر ما رفت در این حکایت....


۲ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۱۰
محمدصالح سلطانی

می گویند «شریف»دبیرستان است. نمی توانم نپذیرم اما امسال همین دانشگاه «دبیرستان طور» مراسم شانزده آدرش مهم ترین و شاید از جهاتی پر التهاب ترین مراسم روز دانشجوی کشور بود. در حضور مهم ترین مقام اجرایی کشور، رییس جمهور!


من، به عنوان یکی از حدود چهل دانشجویی که به عنوان «انتظامات»مسول تامین نسبی امنیت سالن بودند، در آن مراسم حضور داشتم. و دقیقا مامور انتظامات بخشی از سالن بودم که تقریباً ملتهب ترین قسمت بود و کارش به ریخته شدن خاک گلدان های زینتی هم کشید...


این گزارش را برای «روزنامه شریف» نوشتم. شد تیتر یک شماره ی 674 ش. البته آنجا کامل منتشر نشد به دلیل کمبود جا. اینجا نسخه ی کاملش را میگذارم. به امید آنکه خاطره ام از یک روز پرهیجان و جذاب را ابدی کند! 


۳ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۰:۰۲
محمدصالح سلطانی

یا حق

سلام

پس از مدتها دوری، قصد کرده ام دستی به سروگوش اینجا بکشم. اولین قدم هم ، بازنشر مطالبم برای «میدان انقلاب»در اینجاست:حداقل کاری که می توانم بکنم.


این را به افتخار جنبش 72 ساله ی دانشجویی نوشته ام. داغ داغ است. هنوز نشریه اش در نیامده....

انشالله که روزگار خوبی در انتظار همه ی ما باشد...


۰ نظر ۱۲ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۰
محمدصالح سلطانی

به نام خدا


توافق هسته ای چه تاثیراتی در سیاست،جامعه و فرهنگ ما دارد؟


پیوست ششم


ولیعصر یکی از شبهای شلوغ خود را می گذرانَد. ساعت از 1 بامداد گذشته اما ترافیک پارک وی هنوز سنگین است. اکثر ماشین های مانده در ترافیک این ساعت، در دسته خودرو های لوکس قرار می گیرند. به راحتی می توان گفت میانگین قیمت ماشین های مانده پشت ترافیک دویست میلیون است. دختری دستش را از  شیشه عقب ماشینی بیرون آورده و بخشی از رقص­ش را نشان همه می دهد. سه پسر، کنار خیابان ایستاده اند و صداهای جورواجور در می آورند،لابد برای شادی. چند لحظه بعد، یک کاروان پیاده-موتوری از شادی کنندگان می رسد. دو دختر، که به سبک تماشاگران فوتبال روی صورتشان پرچم ایران کشیده اند، جلودار این کاروان اند. صدای شعاری نمی شنوم. هرچه هست بوق است و جیغ و داد .کمی بعدتر اما می فهمم در نقاط دیگر شهر، به نفع محصورین شعار داده اند  و مطالبه بعدی را از دولت شان طلب کرده اند. نقشه ترافیکی تهران در ساعت 10  دقیقه بامداد روز 24 تیر 94 به دستم می رسد. بخش هایی از ولیعصر،شریعتی و تجریش. شلوغی «جشن هسته ای» به هیچ نقطه ای پایین تر از ونک نرسیده است. از خودم می پرسم:« آیا واقعاً تحریم زندگی اینها را نشانه رفته بود؟ برج هایشان را پایین آورده بود؟ اتومبیل هایشان را گرفته بود؟...»


۲ نظر ۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۹
محمدصالح سلطانی

هوالمدبر


بگذریم..


دانشگاه ما، ویژگی های خاص و منحصر به فردی در میان دانشگاه های تهران دارد.

۲ نظر ۲۴ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۰۴
محمدصالح سلطانی


«دوپینگ لاریجانی اثر نکرد.»
نماینده ی نزدیک به پایداری، با خطی خوانا، این جمله را نوشته است و حالا، چند دقیقه بعد از رای ِ نسبتاً ناپلئونیِ مجلس به افتادن ِ وزیر علوم، آن را فاتحانه در مقابل دوربین خبرنگاران قرار می دهد. این عکس و این فتح الفتوح، یک نشانه است. نشانه ای بر آغاز یک دوره ی جدید. احتمالاً «خط­شکن»ی برای ادامه ی این مسیر. بابی برای افزودن انتقاد ها به دولت. شروع سلسله ای از طرح سوال و استیضاح ها؛ شاید!

 

 
 در میانه ی این رویارویی، یک سوال بزرگ ذهن اهالی «جریان مومن»را به خود درگیر کرده است:

آیا این رویه، در برابر دولتِ بر آمده از رای مردم، درست است؟


 

۱ نظر ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۰۸:۰۹
محمدصالح سلطانی
در جنگ بدر اسرا را نزد پیغمبر آورده بودند. طبق معمول،اسیر را برای این که فرار نکند می بندند. پیغمبر یک نگاهی به اینها کرد و بی اختیار تبسم نمود. آنها گفتند:« ما از تو خیلی دور می دانستیم که به حال ما شماتت کنی.» پیغمبر فرمود:« شماتت نیست. من می بینم شما را به زور این زنجیر ها باید به سوی بهشت ببرم،به زور باید این عقاید را از شما بگیرم.»...

مجموعه آثار شهید آیت الله مرتضی مطهری-جلد ۲۴-صفحه ۳۷۷- ذیل کتاب «آینده ی انقلاب اسلامی ایران»

۱ نظر ۲۷ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۱
محمدصالح سلطانی

یک عده به ظاهر شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی هستند و تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم.

به جهنم؛ بروید یک جای گرم برای خود پیدا کنید. خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده است....

حسن روجانی-رییس جمهور ایران-بیست مرداد هزار و سیصد و نود وسه

***

خیلی حرف ها می شود زد درباره ی این جملات. درباره ی رییس جمهوری که خود را حقوقدان می داند. درباره ی مردی که قولِ مدارا با منتقدان و احترام به آنها را داده بود...اما عجالتاً خیلی حرف ها نگفتنی اند. باید بمانند برای بعد. برای «بعد»ی که شاید حقیقت های بیشتری،آتش فشان شوند و بیرون بریزند. آری؛آن حرف ها بماند برای بعد...

۴ نظر ۲۱ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۴۶
محمدصالح سلطانی

بعضی ها اسمش را می گذارند سانسور،برخی نظارت، برخی ممیزی و برخی اصلاحیه. چه فرقی می کند؟ همه در یک اصل مشترک اند:« هر Objectی که بخواهد به صورت رسمی در سطح کشور منتشر شود، باید از فیلتر ِ یک نوع نظارت خاص و رسمی بگذرد.»  نظارت، موضوعی ست که از همان ابتدای انقلاب، حکومت داران ِ ما را درگیر خودش کرده. آیا اساساً نظام جمهوری اسلامی به ابزار ممیزی نیاز دارد؟ این ممیزی در چه حد باید باشد؟ چه کسی باید ممیزی کند؟ ممیزی فی نفسه پسندیده است یا نکوهیده؟....

۵ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۱۰:۴۱
محمدصالح سلطانی